+ از آسفالت......تا اعتکاف..........

پنجشنبه 6 تير 1387 ساعت 7:2 عصر

به بهانه..............


وقتي اومدم بيرون آسفالت خيابون ديدم ...لذتي برديمو دست مريزادي هم


به جناب قاليباف که آنقدر به فکر شهروندان هستند....!!!!


آسفالت يه دست ، انگار حرکت ماشين ها هم يه جوري روون شده بود...


البته آسفالت قبلي خراب نبود فقط يه کم رنگ ورو نداشتو يه کم ناصافي


که زياد محسوس نبود... اما يک روز بعد..فقط يک روز...


عزيزان زحمت کش اداره آب وفاضلاب مشغول کندن  همون آسفالتي بودن


 که فقط يه روز از عمرش ميگذشت...انگار نه انگار اين آسفالت جديده...


بماند که بيت المال و همين طوري حرووم ميکنن...روزهاي بعدتر هم


ادارات ديگه... اصلا نميدونم بعضياشون  با زير زمين چه کار دارند..؟؟


بهرالحال همه هوس کندن اين آسفالتو داشتن...حالا يا شهرداري بايد با اونا


هم هاهنگ ميکرد يا اين ادارات با شهرداري اين هم بماند... بعد از اينکه کارشون


تموم ميشد ...يه کم آسفالت ميووردن ميريختن...يه جا زياد يه جا کم...شده بود


وصله وصله...ديگه از اون آسفالت يه دست خبري نبود...ديگه تو اون صافي يه


 دستي اين وصله ها يه جورايي زشت کرده بود خيابون...قربون همون آسفالت قديمي....



ثبت نام اعتکاف هم کم کم داره شروع ميشه...


نقل دل ما و اعتکاف و نقل همين آسفالته....



خودمون و روحمون ودلمون بر ميداريم ميبريم پيش خدا...تو خونش...ميبريم تا


صاف بشيم ويه دست...قول ميديم...تمام ناصافيا رو برطرف ميکني...تازه متولد


ميشي...با يه دل صاف از مسجد مياي بيرون..


اما شايد به يه روز هم نکشه...خواسته يا ناخواسته....دوباره عجب مياد سراغت...


دورغ ميگي..غيبت ميکني...و هزارتا صغيره وکبيره...وقتي يادت مياد که به خدا


 قول دادي توبه ميکني....مثل آسفالت خيابون  وصله وصله ميشه...وقت دل صاف شد


 اين ناصافيا بدجوري خودشون نشون ميدن و تو ذوق ميزنن....


گفتم : اگه قراره برم و نتونم خودمو نگه دارم...بهتر نرفتن ...ديگه شرمنده خدا که نميشم...


.هي قول بدم هي زيرش بزنم...سه روز برم التماس....به رحمانيتش ببخشدم...اما من باز..


.اما خوبه قبل اعتکاف آدم سنگاشو با خودش وا بکنه....بعد ديد اگه ميتونه بره....


حالا گيج موندم نميدونم امسال برم اعتکاف يا نه....!!!!


چند نکته در مورد اعتکاف....:


ـــ به نظر چند سال اخير نفس اعتکاف فراموش شده...بيشتر از همه به مکاني براي تفريح و خوشو بش و با کم يا زياد غيبت اين حرفا....واقعا به نظر حيف مياد بهترين لحظاتي که بايد خودت باشي و خدا ....جاي ديگري باشد....


ـــ دوستي اس ام اس يا پيامک داده که ، بيا بريم آن مسجد همه هستيم خوش ميگذره...خنده ام گرفت...جواب دادم يقين داري، داري ميري اعتکاف...


ـــ دوسالي هست جمع وبلاگ نويسان هم دوستان را دعوت به اعتکاف ميکنه...البته سال اول خودمان هم ثبت نام کرديم اما به دلايلي پشيمون شديم..فکر کنيد اعتکاف مکاني ميشه برا آشنايي بيشتر...!!!


ـــ اگه رفتيد اعتکاف از ما به شما نصيحت...هر گونه تکنولوژي(موبايل و....) را آنجا فراموش کنيد...


ـــ خود باشيم....


پي نوشت...:


1.ما که هنوز در درگيري به سر ميبريم...هر کي رفت ما را نيز محروم نکند...  


2. اين پست به بهانه اعتکاف بود...استاد فرمودند و دوباره کمکمان کردند... 


3.بخوانيد...


4.اللهم العن الجبت و الطاغوت....


    کربلايي باشيد...


نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]



تا به حال نوشته شده

[24/5/1387- 10:6 ص] آقا دروغت ميگوييم..
[16/5/1387- 6:3 ع] اندر احوالات ما ومسنجر...
[10/5/1387- 3:55 ع] حال با تو بودن....
[6/4/1387- 7:2 ع] از آسفالت......تا اعتکاف..........
[آرشيو شده ها]