سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
کربلای جبهه ها یادش بخیر... !
صفحه ی اصلی |شناسنامه| ایمیل | پارسی بلاگ | وضعیت من در یاهـو |  Atom  |  RSS 
خدایا ! حقایق را چنانکه هست به ما بنمای . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
» آمارهای وبلاگ
کل بازدید :189622

» درباره خودم
کربلای جبهه ها یادش بخیر... !
....!!!
اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک... آرزوی شهادت همیشه در دلم باقیه...از خدا میخوام که نصیبم کنه.... باید رفت..باید تعلقات رو کنار بزارم برای رسیدن ..شاید این راهش باشه....یحتمل باید زودتر بار و می بستم نشد یا نخواستم نمیدونم...و حالا وقت کوچ کردن ما هم رسید..حرف زیاده اما حسی و رمقی برای گفتن نمانده ...فقط ازشهدا میخوام اگه کوتاهی کردم تو این وب حلالم کنن ..به همان آهستگی که آمدیم ،به همان آهستگی هم میرویم...کربلایی باشید... تمــــــــــــــــــــــــــــام...
» لوگوی وبلاگ
کربلای جبهه ها یادش بخیر... !
» لوگوی دوستان















» آوای آشنا
» خدایا ببخش....

آنگاه شبی از شب های این ماه برگزید و بر شب های هزار ماه برتری داد.وآن شب را لیلة القدر نامید.در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان ، بر هریک از بندگان او-که بخواهد-نازل میشوند،همرا با تقدیری تغییر ناپذیر.آن شب ، شب سلام و درود فرشتگان است و دامنه ی برکاتش تا سپیده دم کشیده میشود....

"فرازی از دعای چهل وچهار صحیفه سجادیه...هنگام رسیدن ماه رمضان"

مردمان را به بر پای خواستن برای عبادت خود ترغیب کرده ای و شب قدر را که از هر ماه بهتر است تجلیل فرموده ای.ای خداوند،تویی که در عفو به روی بندگانت گشوده ای و آن را توبه نامیده ای.بار  خدایا، چنین توبه ای از ما بپذیر و از ما خشنود شو و ما را درآن توبه ثابت قدم گردان.....

"فرازی از دعای چهل وپنجم صحیفه سجادیه در وداع ماه رمضان"

پی نوشت...:

1. نقدی کوتاه بر خاکریز شیشه ای...(کلیک)

2. چه بگوییم غیر از اینکه سرازیری ماه است...کات....

3. هفته عشق و ایثار و مقاومت و رشادت گرامی.....

کربلایی باشید...



  • کلمات کلیدی :
  • ....!!!:: 87/6/30:: 11:55 عصر | در باغ شهادت را نبندید ()

    » نقدی کوتاه بر خاکریز شیشه ای....

    خاکریزی از جنس شیشه...

    طبق تجارب گذشته، زیاد در رفت و آمدهای و تجمع های نتی نیستیم...وقتی برنامه خوب و پرمحتوای سالگرد مرحوم حسن نظری را که به همت دوستان برگزار شده دیدیم و صحبت های در خور توجه حاج آقای پناهیان و حاج آقای انجوی ن‍‍ژاد... بر آن شدیم  که سری هم به خاکریز شیشه ای بزنیم و مستفیذ شویم...البته نا گفته نماند که سال های قبل هم بسیار دلمان میخواست که شرکت کنیم اما توفیق رفیقمان نشد به هر دلیل هم نتوانستیم و داغش بر دلمان ماند وبس....

    ادامه مطلب...


  • کلمات کلیدی :
  • ....!!!:: 87/6/30:: 11:47 عصر | در باغ شهادت را نبندید ()

    » خدایا حلالم کن...

    خدایا....اجازه دادی به من در دعا و خواهش از خود... بشنو ای شنوا مدحم را....

    و اجابت کن ای مهربان دعوتم را... و در گذر ای آمرزنده از لغزشم...

    پروردگارا... تو مرا بخوانی   از تو رو گردانم  و دوستی به من ورزی  من با تو کینه ورزم

    با من مهر ورزی  و من نپذیرم از تو گویا من منت گذار بر توام.....

    باز ندارد این وضع تو را از مهربانی به من و احساس با من وتفضل بر بخشش خودت بر من به جود و کرمت......

    پس رحم کن بر بنده نادانت و ببخشش او را به فضل و احسانت زیرا تو جواد و کریمی......

                                                                                "فرازی از دعای افتتاح"

    اشک از گوشه چشم سرازیر میشه...آروم و بی صدا ....مثل گذشت این 11 روز و چشم بر هم بزاری 30روز....

    وقتی برمیگردم و میبینم فقط تو این 11 روز دور خودم چرخ زدم و فقط نخوردم و از همین نخوردن یادم میومد ماه رمضونه....

    با کف دست اشکو پاک میکنم...میگم خدایا ببخشید یعنی خدایا حلالم می کنی....؟؟؟؟

    وقتی میرم مهمونی چند بار از صاحبخونه تشکر میکنم به خاطر اینکه ارزش گذاشتو دعوتم کرد و کلی هم از صاحبخونه به خاطر مزاحمت و اذیتو شیطنت معذرت خواهی میکنم و حلالیت میطلبم...اما تا حالا حتی یه تشکر خشک وخالی هم از شما نکردم که دعوتم کردی و امسال هم یه رمضون دیگه نصیبم ...با اینکه جلوی چشمت همه کاری میکنم ، یه حلالیت شک وخالی هم نمی طلبیم ...

    خدایا اگه مهمون خوبی نیستم و اذیتت میکنم ببخشم وحلال کن...بزار به حساب نفهمی..بزار به حساب اینکه هنوز درک نکردم ماه رحمتتو...اومدم مهمونی انگار نه انگار که صاحبونه ای هست و حرمتی....

    حالا میگم خدایا میدونم این روزا هم میگذره ...تو آدمم کن و خودت توفیق درک بده.....

    خدایا کمکم کن.....

    کربلایی باشید....



  • کلمات کلیدی :
  • ....!!!:: 87/6/22:: 8:53 عصر | در باغ شهادت را نبندید ()

    » همین طوری....

    1. نبودیم چون کامپیوترمان ترکیده بود...

    2. گفتم شاید امسال هم مثل هر سال ارتباطمان تو ماه رمضون قطع میشه با نت....

    داشتیم به حکمتش فکر میکردم که درست شد...

    3. دعا کنید آدم شم به معنای آدم...

    4. تو شب ولادت امام حسن (ع) و شبای قدر بنده رو هم یاد کنید....

    5. عجیب هوای آقا به سرمان زده...السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)....

    6. هنوز دوستش دارم.....

    7. یادم نمیاد...

    8.نداره....

    9.همین....

    کربلایی باشید.....



  • کلمات کلیدی :
  • ....!!!:: 87/6/22:: 8:52 عصر | در باغ شهادت را نبندید ()

    » اعلام شرمندگی

    بسم رب شهدا

    سلام

    به استحضار امت شهید پرور میرساند فعلا امکان به روز کردن نیست...

    عجالتا متن زیر که بسیار دوستش داریم باشد تا در اسرع وقت خدمت برسیم..

    کربلایی باشید....



  • کلمات کلیدی :
  • ....!!!:: 87/6/11:: 12:59 عصر | در باغ شهادت را نبندید ()

    » آقا دروغت میگوییم..

    السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)...

    سرم درد میگره...منفجر میشه..دروغه دورغه...همه حرفا دروغه..آقا نیا...

    این روزها که شهرم بوی نیمه شعبان گرفته...فقط بوی نیمه شعبان گرفته...دلم بیشتر از قبل میگره...

    از اینکه دستم را موقع سلام به شما روی سر میگذارم تا احترامت کنم روی سرم جا داری..اما احترام را زیر پایم میگذارم با صغیر و کبیر گناهانم...دستم را برای دعای فرج بالا میگیرم اشک میریزم..چون خسته شدم حکما چیزی شنیده ام وقتی بیایی این میشود و آن میشود...

    نگاه کن آقا ....کوچه ها را برایت آذین میکنن...برا آمدنت ...نه فقط آمدن به دنیا ...چون آمدن خودت آذین نمیخواهد و ترک گناه میخواهد....خسته شدم هر سال این آذین ها رو دیدم شما رو نه....اصلا راحت بگویم...میگویم انشالله امسال آخرین سال ظهورت باشد و خیلی ها هم میگویند این نیمه شعبان...اما میدونم این نیمه شعبان هم نمیایی..اصلا سالها است که رایحه خوش آمدنت می آید ..اما من و ما...با همان صغیر و کبیر تاخیرش می اندازیم...با گناهان جدید...وقتی فکر میکنم که در روز نه.. در ساعت هم نه.. در دقیقه چقدر خون به جگرت میکنم ،چقدر اشک میریزی..از اینکه عصر های جمعه را چه ها که نمیکشی از مایی که خوب نمک خور و نمکدان شکنیم... میگم نیامدن که سهل است هر که بود تا حالا رفته بود پشت سر خودش را نگاه هم نمیکرد که هیچ  نفرین میکرد بر من ومایی که خود را امت جدت میدانیم اینچنین بر سر وارث حقشان می آوریم...اما بزرگواری و هر روز فرصتی جدید میدهی برما...

    آقا شهر پر شده از گناهای جدید...بماند که علائم ظهورت دیگر با همان گناهان به وضوح  دیده میشود...اما آقا با شنیدن این یکی در آستانه نیمه شعبان دلم سخت گرفت...قرآن را با سه تار میخوانند..اشک نریز آقا...که من باید اشک بریزم و بمیرم..از شرم...که آنقدر ساکت نشستم که گستاخ شدن تا این حد...تقصیر نامجو نام نیست تقصیر من است که هر بار اعمالشان را فقط خواندم رد شدم...اشک نریز آقا بر ما که لایق هیچ نیستیم....

    آقا شرمنده هستم...شاید شرمندگی هم فقط حرف باشد....آقا حرف را جمع میکنم که حکما این حرفا هم مثل بقیه فقط حرف است..فقط خواستم بگم به خاطر ما نیا که دروغت میگوییم... فقط به خاطر سید علی بیا که تنهاست...

    کربلایی باشید...



  • کلمات کلیدی :
  • ....!!!:: 87/5/24:: 10:6 صبح | در باغ شهادت را نبندید ()

    » اندر احوالات ما ومسنجر...

    از کجا شروع کنیم.....                                            

    آهان...از اینجا شروع میکنیم که.....        

    شاید از سر کنجکاوی بود و شاید هم برای اینکه حرکتی داشته باشیم....با جنبش نرم افزاری پیش بریم....از این دست حرفا...

    سر جمع استفادمون هم mp3 که حساب کنی 5 یا 6 ماه شد...که از خداوند متعال بابت تلف کردن عمرمان یحتمل ارتکاب گناهی از سر جهالت طلب عفو مغفرت داریم...که اگر از همان اول میدانستیم در مسنجر چه خبر است قلم پای مبارک را میشکستیمو و آن طرف ها پیدایمان نمیشد....

    ادامه مطلب...


  • کلمات کلیدی :
  • ....!!!:: 87/5/16:: 6:3 عصر | در باغ شهادت را نبندید ()

    » حال با تو بودن....

    هوا  هم جنس دیگری است....

    جای همیشگی میشینم....بوی اسفند فضا  رو پر کرده....هز ازگاهی دود اسفند چشمامو مه آلود میکنه...

    گنجشکه راحت از این داربست به آن داربست میپره...دست های عزاداری هر چند دقیقه یک بار وارد صحن میشن...ازدحام عجیبی است...هر سال شلوغ تر...نگاهم رو برمیگردونم سمت گنبد...کبوتر روی گنبد لیز خورد و به سختی  خودشو نگه داشت...حسودیم شد....صدای فواره های وسط گوهرشاد رو دوست دارم...در آن شلوغی  هم خوب میشد صداشو میشنوی...نگاه میکنم به دور وبرم...هر کسی حالی دارد....

    ادامه مطلب...


  • کلمات کلیدی :
  • ....!!!:: 87/5/10:: 3:55 عصر | در باغ شهادت را نبندید ()

    » یا امام الرئوف..

    دست و پایم میلرزد...قلب حس میکند جایش در سینه تنگ است...چشم ها آماده لبریز شدن...لغات همدیگر را گم میکنند و نمیدانند چگونه کنار هم قرار گیرند...آقا آغوشت را باز کن بال میگشایم که نیاز به گذاشتن سر بر شانه هایت دارم...السلام علیک یا امام الرئوف..یا علی بن موسی الرضا(ع)...

    پی نوشت...:

    1. زمان ،زمان زیارتی مخصوص است دیگر....

    2. وقت ورود به حرمت هواییم             وقت خروج تازه زمین گیر میشوم...

    3. این هم برنامه حاجی تو این شبا تو حرم آقا...

    کربلایی باشید...



  • کلمات کلیدی :
  • ....!!!:: 87/5/4:: 6:49 عصر | در باغ شهادت را نبندید ()

    » حنابندون....

    پی نوشت..:

    1. یادش بخیر...!

    2. حنابندونه....قشنگ بود...

    3.این الرجبیون...

    وادی عشق دور و دراز است ولی        طی شود جاده صد ساله به آهی گاهی....

    4.تبریک به خاطر رسیدن ماه خدا....

    5. جدیدا چقدر شوخی شوخی، جدی جدی آدما می میرن...!!!!

    کربلایی باشید....



  • کلمات کلیدی :
  • ....!!!:: 87/4/16:: 12:3 صبح | در باغ شهادت را نبندید ()

       1   2      >
    حماسه حضور