+ رنگ شهر...

چهارشنبه 8 شهريور 1385 ساعت 9:20 عصر


چه روزها يک به يک غروب شد نيامدي...


چه بغض هاکه در گلو رسوب شد نيامدي...


خليل آتشين سخن ،تبر به دوش، بت شکن..


خداي دوباره، سنگ وچوب شد، نيامدي ....


براي ما که خسته ايم ودل شکسته ايم ،نه؟؟


بـراي عــده اي چه خــــوب شد... نـــيامدي


*********************.


اي کاش رنـگ شهر بازيم نميداد


در جبهه يا زهرا مرا بر باد ميداد


قبل از خوندن قابل ذکره که بنده با بعضي از موارد ذکر شده مخالف نيستم مثل رفتن به پارک وسينما وتفريح همه خوبن اما خدا کنه اين تفريحا رنگ خوشگذراني به خودش نگيره باعث بشه که خيلي از ارزشها وياد روزايي که خيليا رفتنو برا اين انقلاب زحمت کشيدن فراموش شه....


      *****                                                                                       


....ديگه توي اين دوران وقتي کسي دلش ميگيره راشو نمگيره بره بهشت زهرا(س).به قول خودشون جاهاي بهتر تري هم هست ...پارک وسينما ومهمونياي اون چناني....


ديگه لازم نيست برا رفتن لباس ساده ولباساي خاکي جبهه رو بپوشي....لباساي تنگ وکوتاه ورنگو وارنگي اومده....ديگه لزومي نداره که موهات وبذاري تو و يه شونه ساده بزني وحواست به چشمات باشه که گناه نکني...گناه ديگه معني نداره...عشق ، صفا.....


وقتي دلتون ميگيره توي يکي از اين روزاي خدا الي الخصوص جمعه ها(اونم عصرش) ديگه نميخواد يادت بياد که يه امام زماني هم هست که نامه اعمال تو آره خود تو دستش وداره به حالت گريه ميکنه وتو هم به جاي اينکه همراهش بشي بلند ميشي وبراي اينکه فکر مبارکو مخدوش نکني بساط کباب وقليون... راه ميندازي ويا علي...


بوي آتيش وکباب ديگه يادمون نمياره که يه روزايي عزيزاني هم بودن که تو سنگرا وتانک ونفربرها...ميسوختن وبوي گوشت سوختشون...يا خدا..


ديگه هيچ کس حاضر نيست خودشو بندازه روي سيم خاردارها ومين،همه همديگه رو هل ميديم تا اون يکي بيفته روي مين ها وسيم خاردارا تا ما راحت تر از موانع رد بشيم...


 شهر شده پر از صداي بوق ماشيناو دستو سوت وکف وهلهله ،گوشامون وپر کرده تا نشويم صداي جانبازان بيمارستان ساسان وثارالله و...


فراموش کرديم سر زدن به خانواده هاي شهدا وجانبازا....اين حرفا چيه ؟؟اونا دارن از سهميه استفاده ميکنن....نميخواد فکر کسي باشي ...


ديگه فضاي شهر رنگ و بويي از شهدا نداره...فقط يه اسم که تابلو کردن سر کوي وبرزن واتوبانها ....به طور مثال از يکيمون که بپرسي شهيد عباس دوران کي بوده يه ساعت فکر ميکنيم و بعدش هم ميگيم نميدونيم...


تا هم ميايي از شهدا بگي ..ميگن بابا بسه مرده پرستي ...يادمون رفته که  ...:


پندار ما اين است که ما مانده ايم وشهدا رفته اند، اما حقيقت آن است که زمان ما را با خود برده


است وشهدا مانده اند...         آقا سيد  مرتضي آويني


*****                                                                                        


آقا اصلا بيخيال اين حرفها ...حالا نه قيامتي بوده ...نه کسي از اون جا اومده ونه کسي هم ديده...بياييد راحت وبدون دغدغه زنگي کنيم...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


روي لبخندم صدايي گم شده است                                                                              


پشت رويايم هوايي گم شده است                                                                              


چشمهايم محو دربـال کسي است                                                                               


در خــيابانها به دنـبال کسي است                                                                              


نخلـهاي سر  جــدا يـادش بـــخـير                                                                               


اي بسيـجـيها خـدا يـادش بــــخـير                                                                               


فــصل سرخ بـي قراري ها گذشت                                                                               


فـرصت شب زنده داري ها گذشت                                                                              


*****************


و اين آخري بود....؟؟؟؟


 


بر من ظلمت زده يک شب بتاب......


 


نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]


+ السلام عليک يا علي بن موسي الرضا (ع)...

جمعه 3 شهريور 1385 ساعت 4:6 صبح

مهديا! من قطره ام ، دريا تويي


بـي کـران عشق را معـنا تويي


آخر اي زيــبا کجا جويم ترا .....


 چون کلــيد مخزن دل ها تويي


***************


با يه عالمه دلتنگي......برگشتم


اينبار هم تموم شد.....رفتيم واومديم...يه چشم بهم زدن بود ....


روز شماري ميکرديم تا زودتر وعده ديدار برسه....رسيد وگذشت...


هر کاري کردم ديدم نميتونم دلمو با خودم بيارم....گذاشتمش تو مسجد گوهر شاد روبروي گنبد طلا...تا زودتر از هر دفعه برم بهش سر بزنم...


ساعت هاي آخر..هنگامه وداع...گوهرشاد...به رفقا گفتم : نمياي يه جور هوايي...مياي و برميگرد ميشي هزار جوره هوايي...ولي اينو ميدونم کسي که


خاک آقا بهش ميخوره ، مطمئنا خود آقا هواشو داره و ميطلبه...انشالله ما رو هم دوباره بطلبن...


 دعا کردم...سعي کردم نايب الزياره خوبي باشم..براي همه دوستان...


ادامه.....رفقا اصلالازم نيست نظر نديد اين پست مال خودمه ودلم ...دلم براش تنگ شده...ميخوام باهاش حرف بزنم...فقط همين..


سلام فاطمه جون...خوبي ...چه خبرا ...دلم برات يه عالمه تنگ شده...ميدوني که راست ميگم...هميشه بهت ميگفتم...ميدونم الان ميگي بي معرفتم ...ولي شرمنده...دنيا ..مشغولم کرده..چه کنم...


امسال مبعث نبودي مشهد...يا بودي من نديدمت...ديدمت ..صدات کردم ...برگشتي ...ولي يکي ديگه بود...گفتم ببخشيد...


توحسينه موسي بن جعفر ...حسينه مهديان...صحن جمهوري..همه جا چشمم دنبالت ميگشت...ولي....


رفتي بي معرفت و منو جا گذاشتي..يادته شوخي ميکرديم و ميگفتيم ببينيم کي رکورد ميزنه تو مشهد رفتن وتو هميشه از من جلو بودي...اينبار هم جلو...


رفتي اونجوري که دلت ميخواست...من موندم باز...يادته چقدر سرماجراي مسجد ارک غصه ميخورديم...تو دير رسيده بوديو منم اصلا نرسيدم تا روزيم بشه...


آره رفتي...تو مسير عشق...رفتيو طواف عشق شدي ...تو صحن ايوان طلا...هنوز باورم نميشه...هنوز تو شوک خبرم...اون شب تو خونه همه ساکت بودن...هر کس يه گوشه کز کرده بوده...


چه جوري رو دست ميبردنت...همه ضجه ميزدن...من هنوز تو شوک...وقتي لحد گذاشتن ، به خودم که اومدم ديگه چشمام...صداي ناله...صداي حسين ...حسين ويا امام رضا(ع)..آخه زائرش بودي...


امسال وقتي حاجي ميگفت ياد کسايي که پارسال تو جمعمون بودن وامسال....فاطمه...نه...تو بودي...ميدونم...به خدا همش يادت بودم...اونورا توهم يادم باش با اون قلب مهربونت برام دعا کن...


ميام ... کنار سنگ مزارت...به زودي بهت سر ميزنم...خيلي حرف دارم...


**********************


پيشاپيش تبريک ميگم …ميلاد با سعادت …امام حسين (ع)…علمدار کربلا…وامام سجاد (ع)…


اسوه حزب الله ابولفضل العباس (ع)است ودرس وفاداري را از او آموخته اند.وقتي با اين جوانان سخن ميگويي،در دل خود جراحتي هزار وچند ساله را باز مي يابند


که هنوز به خون تازه آغشته است؛ جراحت کربلا مي گوييم.     شهيد اهل قلم  آقا سيد مرتضي آويني


به http://abdarkhaneh.parsiblog.com (آبدارخانه _رسانيک )حتماسر بزنيد…


 منتظر باشيد تا آخراي شهريور ….با خبراي تازه…؟؟؟؟؟


**************


بر من ظلمت زده يک شب بتاب...


نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]


+ صهيونيزم....

جمعه 27 مرداد 1385 ساعت 5:0 عصر

مهديا ! خال لبت دل ميبرد


شيعه را منزل به منزل ميبرد


در کجا بنشسته اي محبوب من


عاشقت ره سوي ساحل ميبرد


**************


سلام .... .اين پست شايد وقتي بالا بياد که حقير دارم ميرم جايي که خيلي وقته هواشو کردمو  هربار که ميرم وميام دلمو اونجا جاميزارم ،شايد اينبار با خودم آوردمش البته بعيد ميدونم!!!...


راهيم ...راهي حرم دوست...حرم علي ابن موسي الرضا(ع).... دعا کنيد که بتونم نايب الزياره خوبي باشم...


اين پست هم ادامه قبليه براي اينکه بحث ناتموم نمونه....


**************


قسمت هاي از پروتکل هاي معروف يهود:


- بايد عقايد ونظرات مختلف ومتضادي را در اجتماع شايع سازيم تا کسي نتواند حق وباطل را تشخيص دهد و خلاصه دريچه فهم ،بر مردم بسته شود...


- عقايد ديني را تمام کشور هاي بزرگ،ريشه کن نموده ودر مقابل ،مطالب مسموم خود را توسط نويسندگان عالي مقام همان کشورها به مردم منتقل نماييم...


- همه روزه،صفحه هاي روزنامه ومجله ها را از مسابقات فوتبال،بسکتبال،کشتي آزادو...پر خواهيم کرد تا بدين وسيله ذهن ملت را فقط در تفکر ونظر دهي در مورد اين مسابقات مشغول سازيم...


- اجتماع زماني سعادتمند خواهد بود که ديندار باشدو به رهبري روحانيت گام بردارد ولي هر چه مردم از دين دور شوند به سود ما خواهد بود،به همين دليل ما بايد عقيده (خدا پرستي)را از ذهن مردم بيرون کرده وآنهارا به سوي ماديت سوق دهيم...


-پيروي از علما را ارتجاع وکهنه پرستي جلوه مي دهيم تا مردم اطراف آنها جمع نشوند .بدين وسيله از يگانه دشمني که ممکن است مقابل ما ايستادگي کند آسوده خواهيم شد...


- هر زمان سوزن ((آزادي)) را در جسم ملتي فرو برديم،در حقيقت آن را به ويروس وبا آلوده نموده ومقدمات هلاکتش را فراهم آورده ايم...


- انقلاب فرانسه که از آن به انقلاب کبير ياد ميشودتوسط ما انجام شد،اعلاميه حقوق بشر نيز از تراوشات ذهني يهود است ،اسرار اين اعلاميه براي ما بسيار روشن است زيرا ما آن تنظيم کرده وتوسط آن،مردم بد بخت و بيچاره نموديم...


- کتاب هايي با سبکي شيوا،جذاب وارزان،تاليف وچاپ مينماييم تا بدين وسيله بتوانيم افکار مسموم خود را در ذهن مردم تزريق کنيم.به زودي،سال روز کتاب به سمت ما خواهد بود واز اين راه از نشر افکار مغشوش ومخالف جلوگيري مي کنيم...


اين فقط قسمت خيلي کوتاهي از متون موسوم به((پروتکل ))چيزي که هزاران نفر به جرم ترجمه ويا نشر آن،از زندگي محروم شده يا به قتل رسيده اند.


***************

بر من ظلمت زده يک شب بتاب..

نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]


+ صهيونيزم .....

جمعه 20 مرداد 1385 ساعت 10:5 صبح

يـا محمد  (عج)  لن تراني تا به کي ؟


اين چنين در پرده خواني تا به کي؟


از چـه رو در پرده خورشيـد وحي


کــند گرديدست تيـغ امر ونــهي


**********************


«همانا محققا دشمن ترين مردم نسبت به مسلمانان يهود ومشرکات خواهي يافت.»        (سوره مائده   آيه  81)


  اشاره اي کوتاه به تفکر شيعيان:


ما شيعيان منتظران منجي الهي در آخر الزمان مهدي موعوديم تا پس از ظهور .گسترانيدن عدالت برکل جهان،عالم هستي را اصلاح وحکومت الهي را بر کل کره ي خاکي اقامه نمايند.اما افراطيون يهود معتقدند که:براساس پيشگوي هاي تورات در آخر الزمان نبرد عظيمي بين کل خير وکل شرويا کل مومنين وکافرين روي خواهد داد.


اما صهيونيزم      تفکري منبعث از اصول وعقايد تجديد نظر طلبان افراطي يهود.در فرازهايي از تلمود و همچنين پرتکل هاي افراطيون يهود آمده است:


(يهود قوم برگزيده يخداوند بوه ودنيا هديه اي است از جانب خدا به برگزيدگان ومنتهاي آمال عبرانيان تصاحب تمامي سر چشمه هاي سلطه ي مادي  وحکومت


بر کل جهان تبيين شده است.)!!!!!!!  اين روند براساس معتقد صهيونيست هاي افراطي،طي سه مرحله بايستي اجرا شود.


1- فتح اورشليم    2-تسلط بر سرزمين هاي واقع در حد فاصل دو رود نيل تا فرات   3-سيطره بر کل عالم


اسراييل وپرچم آن     از نشانه هاي کهن قوم يهود ستاره داوود است. پرچم اسراييل که تمامي اجزاي آن از سنبل ها و آرمان هاي دين يهود تشکيل شده ،


نشان از عمق تماميت خواهي اين قوم دارد. دونوار آبي بالا وپايين پرچم ، سنبلي است از دو رودخانه نيل وفرات .و شعار معروف يهود که شايد نيازي به بيان مجدد آن نباشد. علي اي حال تفکر شيطاني تسلط بر خاور ميانه که همان از نيل تا فرات است .واما ستاره داوود ،ستاره شش پري است که هر پر آن نشانه از فلشي دارد که از هر سوي ،فلش ،بر روي کره ي زمين حرکت کنيد به جهت ديگر ستاره خواهيد رسيد .اين فلش ها اشاره به مناطق مالکيت اين قوم دارد وبه عبارتي کل جهان.


تعجب نکنيد!!! مطالب فوق خاطراتي از گريس هال سل نويسنده کتاب «تدارک جنگ بزرگ»است. در اين کتاب با اشاره به اين که همه ساله صهيونيست ها ،تعداد زيادي از توريست ها را از اقصي نقاط جهان


به تل آويو و دره ها مجدون برده واز بزرگترين نبرد حق و باطل که در اين دره به وقوع خواهد پيوست روايت ميکنند وافکار عمومي مردم جهان را از پيروزي حق که يهوديان مي باشند، بر کفر که غير


يهوديانندو آگاه مي سازندو به مطالبي که در متون مذهبي عبري آمده است استناد مي کنند.


(اين مطلب ادامه داره...پست هاي بعدي انشالله) .....                         


به اميد پيروزي شيعيان...انشالله


********************


بر من ظلمت زده يک شب بتاب......


نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]


+ راز خون.....

جمعه 13 مرداد 1385 ساعت 2:51 عصر

شکفتن گل رخسار يار نزديک است


خبر دهيد به ياران بهار نزديک است


شکفته باش تو اي دل ظهور خواهي ديد


که آخـرين نفس انتظارنزديک است


**************


راز خون....


از لسان شهيد سيد مرتضي آويني


* راز خون را جز شهدا در نمي يابند.


* گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است، اما ريختن آن در پاي محبوب شيرينتر است ، بگو بسيار شيرينتر.


* اين جنگ با تمامي جنگهايي که واقع شده-غير از جنگهاي صدر اسلام-به هيچ جنگ ديگري شباهت ندارد.نه رزم آوراني که در آن هستندشباهت به جنگجويان دارندونه وقايعي که درونش اتفاق مي افتد شبيه به وقايعي است که که در جنگهاي ديگر اتفاق مي افتد.


* اگر فرزندان اين ملت را نداشتيم که مساله مرگ برايشان حل شده بود، کار تمام بود وبه نظر من وقتي براي کسي مساله مرگ حل ميشود، بزرگترين قدرت در دنياست.


* اي شهيداي آنکه بر کرانه ازلي نشسته اي دستي برآر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون بکش.


* آنان را که از مرگ مي ترسند، از کربلا مي رانند ،مردان مرد،جنگاوران عرصه جهادندکه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جسته اند.


* عزيز ما ،اي وصي امام عشق ،آنان که معناي ولايت را نمي دانند،در کار ما سخت درمانده اند.اما شما خوب مي دانيد که سر چشمه اين تسليم واطاعت ومحبت در کجاست،خودتان خوب مي دانيدکه چقدر شما را دوست مي داريم وچقدر دلمان ميخواست آن روز که  ديدار شما آمديم،سر در بغل شما پنهان کيم وبگرييم.


ما طلعت آن عنايت ازلي را در نگاه شماباز يافتيم.لبخند شما شفقت صبح را داشت وشب انزواي ما را شکست.سر ما و قدمتان که وصي امام عشق هستيد ونائب امام زمان (عج).  <اين مطلب پس از ديداري با مقام معظم رهبري ،خطاب به ايشان نگاشته شده است>. 


* زندگي زيباست ،اما شهادت زيباتر.


****************


اين يکي هم داره ميگذره....جمعه رو ميگم... بازم........


بر من ظلمت زده يک شب بتاب......


نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]


+ لبنان.....

دوشنبه 2 مرداد 1385 ساعت 12:46 عصر

مهـديا !! باغ دلـم خـشکـيده است


چون کويـــر بي کسي،تف ديده است


روي زيـباي تــو سـبــــزي آورد


بــاغ دل بي سبــزه زاري تـا به کي؟؟؟


***************


...پيکار کنيد و بگذاريد دامان کفن تان به جاي لکه ي سياه ننگ


آغشته به خون سرخ تان باشد.


امام علي بن ابي طالب (عليه السلام)__نهج البلاغه


يه چند روزي به قول بعضي رفقا به دليل مشکلات فني نبودم...برگشتم ديدم که اخوي خوبم حسن آقاي نظري


پيام گذاشته که بياييد اين چند وقته هممون برا عزيزان لبناني بنويسم..کمي تامل... حرف منطقي که ديگه جاي هيچ ...


ولي اين قلم ناچيز بنده چه بگويد از رشادت ها...واقعا به جد ميگم نميدونستم چي بايد بگم...فقط اومدم يه جوري اين حقير هم اداي ديني کنم وبگم که به ياد دوستان وعزيزانم در لبنان هستم...و انشالله حزب الله پيروز است...اينچنين که سيد اهل قلم ميگويد:


...حزب الله پيروز است وپيروزي خويش را مديون فقري است در پيشگاه غني مطلق داردو معراج تکامل او اين است که


وسيله اي در خدمت تحقق اراده حق باشد از همين روست که حزب الله اهل طاعت است وسر به فرمان اولي الامر دارد.  


نگاه کني به دور بر ميبيني اگه همه جا نباشه بيشتر جاها حرف از رشادت عزيزان لبنانيه...


همه نگاها به صفحه تلويزيونو همه گوش ها به دنبال شنيدن اخبار از لبنان...هر کسي رو که ميبيني ميگه


ديدي حزب الله چکار ميکنه....آره اين حزب الله است...اين همون نیروهایی که از دل مردم اومدن...


این همون نیروهایی که توکلشون به خداست...جهاد میکنن در راه خدا..عشق وشهادت و......


کم کم داره این رایحه شهادت به شهرمون میرسه و بوی خوش شهادت خیلی از رفقا رو مست وهوایی کرده...(از جمله خودمو)همه منتظر به فرمان آقا سید علی...


تا حکم جهاد وبدن...              نمیدونم چرا یاد این جمله شهید آوینی افتادم که...:


...عقل میگوید بمان وعشق میگوید برو واین هر دو عقل وعشق را خدا آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل وعشق معنا شود


اگر چه عقل نیز اگر پیوندخویش را با چشمه خورشید نبرد عشق را در راهی که میرودتصدیق خواهد کرد.آنجا دیگر میان عقل وعشق فاصله ای نیست...


وباز این جمله ای بود از شهید آوینی که وقتی دیدم گفتم جای هیچ حرفی نیست...


این بار هم عقل در محاسبات خود اشتباه کرده است


ماندن وجنگیدن در شرایطی که این مردمان واقع شده اند


با عقل جور در نمی آید. این کار جز از عشق بر نمی آید...


ودر آخر....:


خدایا!


وجودم اشک شده است ، همه ی وجودم از اشک میجوشد،می لرزد،می سوزدوخاکستر میشود.


اشک شده ام ودیگر هیچ.


به من اجازه بده که درجوارت قربانی شوم وبر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد


که نسیم عشق وعرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد!


خدایا !


تورا شکر میکنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راه ها


بسته است وهیچ راهی جز ذلت وخفت ونکبت باقی نمانده است، می توان دست به این


باب شهادت زد وپیروزمند وپر افتخار به وصول خدایی رسید.


"از مناجات های شهید دکتر مصطفی چمران


***************


راستی!! یه مغز فراری اومده با یه کار و حرکت  نو و جدید....فقط نیاز به یاری کردن داره....  برای حرکتای جدید باید به هم کمک کنیم...لبیک بگیم...


پس اگه وقتی شد یه سری تو وب مربوطه...که همون  بانک مجازی آی دی مذهبی(لینکش اولین لینک تو قسمت پیوندهاست )سر زدنش بی فایده نیست....!!!


نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]


+ م.ا.د.ر

جمعه 23 تير 1385 ساعت 2:31 عصر

خـبر آمـد ، خـبـري در راه اسـت ...


سرخوش آن دل که از آن آگاه است...


  ***************


آن شب انگار خديجه تنها بود،


محمد در چشم مردمان زميني هيچ انعکاسي نداشت.


اما تو بربال فرشتگان آسماني به زمين رسيدي.


مادرت ديگر نه قابله اي ميخواست ونه ياوري.


 ***************


م.ا.د.ر


تداعي کننده عشق، محبت ،گذشت، ايثار ومهرباني....


اي سبزينه دلم....که هر روز صبح با نواي دلنشين مادرانه ات که بر سجاده عشق نشسته اي دستانت را رو به سوي


پروردگار بلند کردي ودعايم ميکني که دور باشم از بدي ها....


ياد دادي وگفتي به دري غير در او رو نکنم وتوکل به رب را از ياد مبرم.....


يا دادي وگفتي که چگونه مقاوم باشم وصبر داشته باشم در برابر ....


تو به من آموختي چگونه از خود گذشتن وبه خود رسيدن را...


اگر امروز از نردبان موفقيت بالا ميروم...از گذشت وعنايت ومهرباني توست...


پس....مادرم دوستت دارم...بخاطر همه خوبيها از خودگذشتگيها و....به خاطر خودت، باز هم دوستت دارم اي مهربانم...


 ***************


روز مادرو به :


اول مادر هممون خانوم فاطمة الزهرا(س)،مادر شهدا،


همه مادراي مهربون والي الخصوص مادر خوب وگل خودم(که الهي قربونش برم)تبريک ميگم...


****************


اين جمعه هم ميگذره....بازم نيومد...


برمن ظلمت زده يک شب بتاب...


نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]


+ کربلا........

جمعه 16 تير 1385 ساعت 3:28 عصر

مهديا !! چشم انتظاري تا به کي؟؟؟


خون دل در جـام زاري تا به کي؟؟؟


ماه من چون روي خود کردي نهان..


پس عيان کن بي قراري تا به کي؟؟؟


**********************************


مدتيه با خودم دارم فکر ميکنم که......چه رابطه اي بين کربلا ...کفنه (خلعت)...؟؟!!!


نميدونم درسته يا نه؟؟؟؟؟؟؟شايد اشتباه باشه.....يه نظره...


چرا بعضي از رفقا ميرن کربلا با خودشون کفن ميارن......چرا؟؟؟؟؟؟؟


مگه شهداي کربلا کفن داشتند....؟!


پس چه جوريه ميشه بريم کربلا از شهري که شهداش بي کفن بودن ...کفن بياريم............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


*********************


 ـــ از زيارت کربلا اومده بود....


ــ رفتم ديدنش....


وقتي فنجون آب و گذاشت روبروم...گفت بخور..اين آب فراته که از زير مزار عمو ابالفضل(ع) رد ميشه… .


 کربلا ...آب فرات....تبرک....واي.....هي نگا به فنجون ميکردم


زودتر دلم ميخواست بردارم و بخورم....


براي آخرين بار نگاهش کردم  تصميم داشتم بردارم ديگه....


نميدونم چرا يه هويي دلم تکون خورد.....خيلي بابا ...دلت مياد....اين آب نه به عمو ابالفضل رسيد نه به علي اصغر نه به....


ديگه احساس ميکردم يه چيزي تو گلوم داره سنگيني ميکنه ...نه اين آب از اين گلو پايين نميره....


*********************


يه جمعه ديگه....يه نزديکاي غروب ديگه.....يه غروب جمعه ديگه.....


دعا کنيد که بياد.....


برمن ظلمت زده يک شب بتاب.......


 


نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]


+ خدايا به سلامت دارش...

شنبه 10 تير 1385 ساعت 2:4 عصر

توي اتاق قدم ميزد وگريه ميکرد...


ـــ برادرايي که نوبت اول رفتن سوريه مشکل براشون پيش اومده .اسرايئلي ها چند نفر رو اسير گرفتن.چرا تيپ اينجوري شده؟يه عده سوريه،يه عده جنوب،يه عده تهران.من لبنان برم،ديگه برنميگردم.اينا بايد به فکر خودشون باشن... 


***************


يک گوشه حرم نشست وتا صبح نماز خواند .مناجات کرد.دم اذان آمداز ما پرسيد"اين پاسداري که اينجا بود نديديد؟"   ــ نه.     چشم هايش سرخ شده بود.


ـ ياد محمد توسلي کرده بودم.خيلي دلم گرفت .متوسل شدم به حضرت زبنب(س) گفتي اون پاسدار رو نديدي؟           ـکدوم پاسدار؟   ـ آهان نديديش. اومد بالاي سرم گفت "فردا روز موعوده. انتظار تموم شد."


****************


14/تير/1361


اين تاريخ براتون آشنا نيست...يه کم فکر کنيد..


چهاردهم/تير /هزار وسيصد وشصت ويک.... لبنان


آهان ..يادتون اومد..


روزي که حاجيمون وبردن ...نه...نبردن...دزديدن..حاج احمد متوسليان وميگم...


من که کمي دير رسيدم به اون سال وتاريخ...ولي خيلي خوب وصفشو شنيدم...از وقتي که با اسم حاجي آشنا شدم ..مردي ومردونگيشو احساس کردم ديدم واقعا درسته که بگيم سردار عشق...حاجي جون ميدونم مياي يعني مطمئنم که برميگردي ...منتظرم ...نه ما منتظريم...تا حاجيمون برگرده..(قصد داشتم اين پست مطلب ديگه بزارم ديدم هر کاري کنم اين پست فقط فقط مال حاجيه...)حرفهاي نگفته در مورد حاجي خيلي زياده واين وبلاگ ظرفيت اين حرفا رو نداره...دعا کنيد


اين هم شعر مرحوم محمد رضا آقاسي در وصف حاج احمد متوسليان...(هديه صلوات فراموش نشه...)