اي شهيد اي آنکه بر کرانه ازلي وابدي وجود نشسته اي دستي برآر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون کش.....
شهيد آقا سيد مرتضي آويني
1. بسم الله....سلام...
2. چون زيادي حرف داريم پستي جدا زديم...
3. اين پست حد وسطي است براي پست پاييني وبعدي...
4. با کمي شايد هم بيشتر از کمي اعياد مبارک....طاعات و عبادات قبول....
5. دلم براش تنگ شده ....خيلي مواقع هواش و ميکنم...خودشم ميدونه.... خدايي هر کاري هم بکني خودش نميشه...يه حال وهواي ديگه داره... يه جور ديگه اس...داره مياد...گوش کن...بو کن...آره ماه رمضون داره مياد..
6. پست بعدي انشالله يکي دو روز مونده به ماه مبارک آپ ميشه...
7. پست بعدي يه پست تکراري...يه پست دوست داشتني...شايد يادگاري... الي الخصوص اسم پست...بدون کوچکترين دست خوردگي...خود خودش...نميدانم وقتي بازبيني ميکردم ودوباره ميخوندم... شايد اشک جواب اين پست بود...نميدونم...شايد نخواهد...!!!
8. در نتيجه در ماه مبارک رمضان آپ نميشويم....يعني همان پست است...فقط همان...
9. جاي خيلي از بچه ها خاليه تو پارسي بلاگ...اين ماه رمضون...خاله نق نقو.. انا مجنون الحسين...ورودي 84...صحرا...هاتف (يا همون آقا سجاد)... کلرجي من....و زنده ياد حسن آقاي نظري همان که از نور به نور رفت...يا نورٌ نور... جاي خاليش همچنان حس ميشه...وخيلياي ديگه...
10. در ماه مبارک نيستيم....ميرويم بلکه آدم شيم به معناي آدميت....گويند خودسازي...خدا توفيق درک اين ماه وبده....
11.با کمي تاخير تولدت مبارک....آن بالا بالاها دعامون کنيد...
12.شرمنده دوستاني که لينک ميکنن....وما همچنان شرمنده....
13.خواهشا دوستان پارسي بلاگي هم تبادل لينک نفرستن که فايده اي ندارد... براي لينک کردن دوستان فاکتورهايي داريم...تمامي تبادل لينک ها بلوک ميشود...
14.بازهم شرمنده در نظرات بسته شده..انشالله در باغ شهادت بسته نشود...بماند...اين هم حکمتي دارد....
15.خواهشا اين مدتي که نيستيم...خودتان را کنترل کنيد...خواهشا...اينقدر پيام هاي گروهي نفرستيد...به روز هستيد يا به شب...که وقتي برگشتيم شوکه نشويم...!!!!يک در دنيا صد در آخرت...
16.بازهم براي تاکيد ميگوييم....کربلايي باشيد آخر کلام ما ....يعني اينکه...: مسيرتان...عملتان...فکرتان...کربلايي باشد...انشاالله زيارت کربلا هم برويد..
17.هنگامي که حس کرديد سيمتان وصل شد..... هنگامه خواندن دعاي ابوحمزه ثمالي...افتتاح..شب ولادت کريم اهل بيت و شب هاي مناجات و خلوت با حضرت دوست... دعايمان کنيد...
18. کربلاي جبهه ها يادش بخير...! (خدايي خيلي حرف داره..)
19.همين ديگه...!!!!
20.يه عااااااااالمه دعايمان کنيد....
کربلايي باشيد...
ياحق
نوشته شده توسط : ....!!!
سزاوار نيست که بنده خدا به دو خصلت اعتماد کند : تندرستي ، وتوانگري ؛ زيرا در تندرستي ناگاه او را بيمار بيني ، در توانگري ناگاه او را تهيدست !..
نهج البلاغه... حکمت 426 ..
هميشه اولين نفره....اولين نفري که مياد...گاهي نيم ساعت ،يه ربع ،...
هميشه اولين نفره که مياد هيئت....گوشه حسينه ميشينه....پيداست همت بلندي وروح بزرگي داره... اولين باري که ديدمش شايد نيم ساعتي به شروع هيئت مونده بود...وقتي در وباز کردم... يه آقا گفت : يکي بياد کمک...؟؟؟ مونده بودم کمک برا چي.... وقتي از جلوي در کنار رفت ديدمش....سن وسالي نداشت....اوردنش داخل حسينيه... همون لحظه بود که بهش حسوديم شد و غبطه خوردم.... ديگه شده يار هميشگي....انگار ديگه همه منتظرشن...وقتي دير ميکنه نگرانشن...همه منتظرشن...حتي گوشه حسينيه هم منتظرشه...منتظرشه بياد و با ويلچرش کنجش بشينه.... ميگن معلوله...ولي از هر توانايي ، توانا تره....
بهش حسوديم ميشه..به همتش...به خلوصش....ميدونم که خيلياي ديگه هم بهش حسوديشون ميشه...
حسوديم ميشه... به قدمهاي ثابتي که شايد هيچ موقع نتونسته قدم برداره....
حسوديم ميشه...به نگاهايي که از بالا بهش ميشه...به سعادتي که داره... فکر ميکنم...با سلامتي که دارم...گاهي اوقات تنبلي ميشه و هيئت نميرم...ولي اون يه مسافت تقريبا طولاني با ويلچر مياد...
حسوديم ميشه به دستاش که آخر هيئت وقتي دعا ميکنن بالا ميره و با زبون گرفتش که آمين ميگه...
حسوديم ميشه... ...اين حسادت خيلي با حسادتاي ديگه فرق داره ...نميدونم گرفتي چي ميخوام بگم....
چه نعمتهايي رو داريم و ولي در عين دارنگي نداريم....
چه نعمتهايي که نداره ولي داراست....
يه عااااااااالمه دعا...
کربلايي باشيد....
نوشته شده توسط : ....!!!
+ سيما جان دستت درد نکند.....!!!
شايد جنگ خاتمه يافته باشد اما مبارزه هرگز پايان نخواهد گرفت، اين غفلتي که من وتو را در خود گرفته است ظلمت قيامت است..
شهيد آقا مرتضي آويني...
سيما جان دستت درد نکند.....!!!
منظورم همين جعبه جادوي خودمان است.... سيما جان دستت درد نکند...!!.که در اين تابستاني نذاشتي پلک بزنيم.... عجب تابستان لذت بخشي...شب و نصف شب...
نمي دانم چه فکر ميکنن مسئولان ....مردم چي هستند..؟از کجا آمده اند...!
فيلم هاي تکراري...که کاش فقط تکراري بودنشان بود... بعضي فيلم ها هم که معلوم نيست از کجا آمده وچه منظوري دارند...
مثلا.... آپارتمان نشين ها....که چندين بار داده...که ميخنديم البت آنقدر تکرار داده ديگر خنده مان هم نمي آيد...!!اگر ميدانستيم چه است...گريه ميکرديم...!!! يک فيلم کاملا سياسي...
مرد عنکبوتي که کلي تبليغش را ميکنن..سري جديدش است...از سينما هاليوود آمريکايي..ابر مردي را نشان ميدهد...که قدرت در دست اوست...با پوشيدن آن لياس...قدرتمند هم ميشود...ابر مرد..!!!آمريکا..!!پيدا کنيد رابطه را..
به نام پدر(با تمام احترامي که براي آقاي حاتمي کيا قائل هستم)که اگر قرار است فيلمي جبهه وجنگ را لگد مال کند...همين فيلم است...
از هري پاتر که هر روز جديدترش مي آيد...تا نيروي جادو رو نشان بدهد...
از ....کدامش بگويم.(.که اگر نقدي بخواهيم بگوييم هر فيلمي خود صفحاتي نقد ميطلبد..که از حوصله خارج است... )فيلم ها محض مشغول کردن اين ملت است...بدون توجه به منظورهاي پشت پرده ها...شايد هم ميدانن وماجراهمان دست ها است...
از برنامه ي زنده اي بگوييم که چون هر سال استقبال داشت امسال هم بر روي آنتن رفت.... با آن مجري که انگار از آرايشگاه زنانه آمده بود...!!.با وقاحت تمام با ميهمانان صحبت ميکرد فکر ميکرد چقدر تواناست..دست آخر هم آمد کلهم يه طرح ملي خوب يا بد را زير سوال برد...که بحمدالله بيماري يا فشارها باعث تعويضش ش...اين مجري جديد هم که....
از سريال هر شبشان بگوييم....که تا آمدن هنرپيشه جديد دو زار هم نمي ارزيد...بنده که محتوا وپيامي نيافتم...
از سريال هاي هفتگي بگوييم که مرکزي است براي نشان دادن مد و فرهنگ هاي غرب...
از اين روزها بگوييم که اگر به تقويم نگاه نميکردي...يادت نمي آيد عيد است... انگار نه انگار....ولادتي است....
....................................... .
اين حرف هاي هميشگي است اما در تابستان نمودش بيشتر است... خوب هم ميدانيم گفتن يا نگفتنش توفيق ندارد.... البت اگر يکي مثل حاج آقا پناهيان بعضي موارد را نقد ميکند به لطف عزيزان ميشود ممنوع التصوير... اين همه را گفتيم ..... شايد در گلويمان گير کرده بود...ولي اين ها همه حرفمان نبود...اينها فقط نمونه بود ....گوشه کوچکي..ديگر ميترسم ذهن مخاطب اذيت شود...(از سينما هم نميگوييم...!!!)فقط چشمانمان را باز کنيم، حواسمان راجمع....ببينيم چه به خوردمان ميدهند...به کجا ميخواهند ببرند ذهن ها را.... بماند.... باز هم در آخر سيما جان دستت درد نکند....!!!!!!!
نوشته شده توسط : ....!!!
نوشته شده توسط : ....!!!
وقت ورود به حرم تو هواييم ......وقت خروج تازه زمين گير ميشوم....
دلم بد جوري زيارت امام رضا (ع)ميخواد...شرمنده اگر به نظرتون کليشه اي اومد...دله ديگه...کاريش نميشه کرد ...دعا کنيد که بطلبن...
*****
دلم پر زده برا امام رضا(ع)
وقتي قطار داره متوقف ميشه ...از پنجره قطار نگاهت به گنبد طلا ميفته با خودت ميگي خودمم...
وقتي هم که راه ميفتي سمت حرم ...مثل کسي که گمشده اش رو پيدا ميکنه ميخواهي بدويي بپري تو بغلش(ولي دور از ادبه وبايد يواش بري)...
وقتي ميرسي به گيت بازرسي...اونجا مديونت ميکنن که دوربين با خودتون نبريد تو حرم وقتي هم که از گيت خارج ميشي ميبيني که بعضي دوربين به دست با لبخند فاتحانه که دوربين وبا خودشون آوردن...بيخيال آخه به توچه؟...ميري برا خوندن اذن دخول..
وقتي وارد صحن جامع رضوي بزرگترين صحن...
وقتي ميري ميرسي به صحن انقلاب يا همون اسمال طلاي خودمون ميخواهي وارد شي هنوز مطمئن نيستي خودتي يا نه ...وقتي که چشمت ميوفته به گنبد طلا احساس ميکني که پاهات ديگه برا خودت نيست وميشيني رو پاهات وديگه اختيار چشماتو نداري وشروع ميکني به نجوا با آقات...سقا خونه رو ديگه نگو اين جمله پاکيزه که از وسايل شخصيتون استفاده کنيد وتوي ليوان خودتون آب بخوريدبراي اينجانيست اينجا فقطِ
فقط حال ميده با کاسه هاي سقاخونه آب بخوري...کفتراش نگو که هي ميان خودي نشون ميدن خودشون باد ميکنن آره ما کبوتر حرميمو تو چي...دم در آگاهي حرم هم کيف ميده بشيني وزل بزني به گنبد وپنجره فولاد وهر از چند گاهي يکي مياد وبهت ميگه چکار کردي ؟کسي از شما تو آگاهيه...!؟پنجره فولادم که سرش شلوغه اصلا راه نميده ولي ميگن خوب برات کربلا ميده...
وقتي ميري صحن آزادي از بيرون زل زدن به ضريح که پيداست...ودوست جونا دستتو ميگيرن و ميبرنت دنبال تابوتي که ميارن تو صحن وياد مردنت ميفتي وخوشا بحاله سعادت اونايي که طواف عشق ميشن...(مستحب پشت جنازه مومن ومسلمان هفت قدم رفتن)
وقتي ميري صحن جمهوري که پاتو نذاشته تو صداي حاج منصور رو احساس ميکني که داره جامعه کبيره ميخونه ومناجات وروضه وتو هم اينقدر بدبختي که نميتوني تحمل کني، روضه ومناجات حاجي رو(فکر ميکني داري جون ميدي) .هي ميري وبرميگردي که نه،دلت با مناجاته وبا هر جون دادني هست ضجه ميزني وميشني سر جات تا يادت بياد چقدر رو سياهي وبيچاره...تا اذون صبح مناجات ...
وقتي ميري صحن قدس نقلي ترين صحن .خدايي سقا خونه اين صحنم برا خودش حالي داره ...
حالا ميرسي به جايي که هر دفعه بر ميگردي روحتو اونجا جا ميذاري مسجد گوهر شاد...مقدس ترين جا...وقتي به ديوار روبروي گنبد تکيه ميدي سرت و که بالا ميگيري ونگات به گنبد طلاش ميفته خودت هم نميدوني چته فقط حس ميکني صورتت خيس شده...بهش ميگي که چقدر دوستش داري وبعد از خداشما تنها کسي هستيد(از اماما)در دسترسيد وتا دلم وتنگ ميشه ميام خدمتتون .اگه شما نگاه نکني خودتون بگيد پيش کي برم....؟ ميگي که آقاجون عجيب دلم تيره شده و احتياج به نور دارم .آقا يه کم از اون نورتون هم به دل اين مفلوک بتابونيد...وقتي هم که ميري ميشيني دم شبستوناي روبروي گنبد اصلا زبونت وا نميشه بگي چه حاجتي داري وميگي خود آقا ميدونه ...گاهي هم رفقاي اهل دل ميان وروضه ميخونن و سينه زني ...يکي از وداع ميگه که داره ميره به ديارش واون يکي برا عمو اباالفضل(ع).ولي همه روضه ها يه طرف اون روضه حضرت رقيه(س) هم يه طرف ديگه وسطاش فکر ميکردي داري خفه ميشي...من عاشق چاووشي نزديک اذان صبح تو مسجد گوهر شادم...
ديگه وقت برگشت رسيده ...باورت نميشه چقدر زود گذشت وتو هنوز آدم نشدي...آخه چه جوري برگردم...من دلم برا صداي نقاره خونه و جاروکشيدناي وخوندناي دم غروب خادماي حرم وهمه ي جاها اين حرم تنگ ميشه...ميري وميگي خداحافظي نميکنم که زود زود بطلبي (خدايي هر دفعه تند تند ميطلبه الا اينبار که نميدوم سوزن کجا گير کرده دير شده ومن هم سخت هوايي)...
وقتي ميرسي به ديارت باورت نميشه که اين تو بودي که رفتي واومدي..؟؟؟؟؟؟؟؟؟
*****
1.اين پست کاملا تکراريه...شرمنده فرصتي براي نوشتن ندارم....اين پست هم خيلي دوست دارم....
2.به ياد همه اونايي که پارسال بودن و امسال نيستن...
3.راستي ...تا يادم نرفته درسته يه کمي زوده ولي انشالله وعده ديدار... target="xml" content="namespace prefix = o ns = \"urn:schemas-microsoft-com:office:office\" /">?>
مکان : مشهد -حرم علي بن موسي الرضا (ع) – صحن جمهوري – ساعت يک بامداد- زيارت جامعه کبيره
زمان : 17و18و19 مرداد ماه 1386
با نواي دلنشين مداح بزرگوار حاج منصور ارضي و ديگر مداحان وذاکرين اهل بيت ...
(تجمع هيئتها مذهبي وزيارتي مخصوص آقا علي بن موسي الرضا (ع) )
خدايي يه عاااااااااالمه برام دعا کنيد...کربلايي باشيد...يا حق
نوشته شده توسط : ....!!!
هر جمعه تو را ميخوانم وهر روز جمعه را....
غروب جمعه و چشم انتظاري و غربت و غريبي وشهدا...
عصر جمعه رو دوست دارم...به خاطر مولايم..که شايد گرفتگي غروبش کمي بيشتر مرا به يادش بيندازد....
عصر جمعه رو دوست دارم..در کنار شهدا بودن..در کنار نامداران بي نام...شهيداني از جنس گمنامي...کنار شهيدان گمنام....
کنار شهداي گمنام...به ياد آقا..عصر جمعه..چه حلاوتي وچه حسي...يه بغل دلواپسي...که او مي آيد آيا..؟؟؟
حس غريبي وغربت...وچه حس غريبي است اين غربت....
نوشته شده توسط : ....!!!
تا به حال نوشته شده