+ امام چهارده خردادي.........

چهارشنبه 22 خرداد 1387 ساعت 12:7 عصر

با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل  خدا از خدمت خواهران وبرادران  مرخص  و به سوي جايگاه ابدي سفر ميکنم....



ديگر از امام چهارده خردادي خوشم نمي آيد...از امامي که فقط مختص 14 خرداده...امامي که 364 روز از سال و بيخيالش هستيم و تا  يکي دو  هفته مونده به 14 خرداد انواع و اقسام ستادها و هيئت ها تشکيل ميشه تا 14 خرداد با شکوه برگزار بشه...بماند که به جز صحبت هاي آقا سيد علي،برنامه شان هر سال بدتر از پارساله و بي نظمي بيداد ميکنه...معلوم نيست اين ستاد و دم دستگاه  بقيه سال کجا هستند...!!!!


ملت رو  امکانات ميدن  بيان مرقد امام...هم جوون و هم پير....خوب پيرترها از امام بيشتر ميدونن فقط بيشتر ميدونن و شايد هم نميدونن.....اما نسلي چون من که فقط از امام هاله اي تو ذهنشه چي..؟؟؟؟؟واقعا ميان ياد امام رو گرامي بدارن...؟؟؟


چون مني که هنوز از امام فقط انقلابشو ميدونم اونم ناقص...نميدونم که امام کي بود...؟چه کرد..؟وقتي ميگن مردي از جنس ديگر آخه امام چه جنسي بود که متفاوت بوده..؟مني که هنوز نميفهمم جام زهر چي بود که امام نوشيد...؟مني که هنوز  نميدونم امام شعر هم ميگفته..؟مني که هنوز يک خط از چهل حديث امام و نخوندم تا هر روز بيشتر به گل نشينم..؟مني که هنوز معني اشک مادر رو نميفهمم وقتي از امام ياد ميکنه ومن مثل گنگ ها فقط نگاهش ميکنم يعني امام انقدر محبوب بود...؟مني که .....؟؟؟بماند که چقدر شبهه مانده برايمان...14 خرداد پيش کش...اين ستادها و هيات در سال ستاد تشکيل بدن  و ابعاد وجودي امام رو يادمون بدن تا اون دختر دبيرستاني نپرسه که چرا به امام ميگن روح الله....؟؟؟؟؟؟(هنوز اسم امام رو نميدونه)خدايي کجا هستيم....واقعا اگه يکي ازمن ،از يه جوون  از امامش از کسي که جهان را متحول کردبپرسه چه جوابي داريم بديم؟ خيلي خود کشي کنيم  همون جوابهاي کليشه اي تلويزيوني رو بديم بعد اگه يه کم تخصصي تر بشه دور از جانتان چون خر در گل ميمانيم....


سيما جان که نزديک 14 خرداد خودش را به مرز انفجار ميرسونه....انواع اقسام برنامه ها...مثل هر سال تکراري....تا کي معلوم نيست ميخوان برن خونه امام و با همخونه اش حرف بزنن....ما که جاي همخونه امام خسته شديم...در طول سال هم به خودشان زحمت ميدهند ساعت هايي که مخاطب چنداني ندارند 5تا 10 دقيقه از صحبت هاي امام را پخش ميکنن...واقعا امام خميني (قدس سره)، همان پير جماران  فقط همين بود...


آقا جمع کنيد تو رو به مولا....خودتان هم هنوز امام را نشناخته ايد...که فقط 14 خرداد يادش ميکنيد.....


خسته نباشيد حتما ياد امام را گرامي ميداريد....


اما در آخر امام کمک کن تا درکت کنيم....


پي نوشت....: 


 1. تموم شد فاطميه....تازه شروع ميشه غربت علي (ع)...


 2. در  14 خرداد اين پست نذاشتيم ....تا ما هم 14 خردادي نشويم..                                             


 3. زحمت تيتر مال جناب استاد است...حرف ما چيز ديگري بود...امر فرمودند تغيير دهيم ما هم حرف گوش کن....!!!


4.دلمان................................ .


   کربلايي باشيد....   


نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]


+ اشک....

يکشنبه 29 ارديبهشت 1387 ساعت 11:31 صبح

آجرک الله يا صاحب الزمان (عج)


م. ا . د . ر


حاجي ميگفت :  ميدونيد چرا از چشم چپ بيشتر اشک مياد...؟؟؟


وقتي سيلي به صورت کسي ميزنند دست راست ميخوره سمت چپ صورت طرف مقابل...


حالا فکر کنيد چرا چشم چپ بيشتر گريه ميکنه.....!!!


پي نوشت...:


1.السلام عليک يا فاطمة الزهرا (س)...


2. فاطميه.....   .


3.هستيم...


در 16/3/87نوشت...:


بعد از 26 سال چشم انتظاري ....پدر حاج احمد متوسليان فوت کرد..


روحش شاد...


کربلايي باشيد...


نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]


+ دعا..........

پنجشنبه 29 فروردين 1387 ساعت 7:0 عصر

خورشيد را باور دارم حتي اگر نتابد...


به عشق ايمان دارم حتي اگر آن را حس نکنم..


به خدا ايمان دارم حتي اگر سکوت کرده باشد....


(ديوار نوشته اي مربوط به ويرانه هاي جنگ جهاني)


پي نوشت...:


1. تا خدا هست جايي براي نا اميدي نيست...


2. خودمان تعطيليم اساسي...زين دليل وب هم....


3. اول ارديبهشت، 2 سال شد...کربلاي جبهه ها يادش بخير...!


4. ............................   .


5. همين.......


يه عاااااااااالمه دعا....


کربلايي باشيد.......


نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]


+ گره سبز.....

شنبه 24 فروردين 1387 ساعت 1:44 عصر

اگر به آنچه که ميخواستي نرسيدي ، از آنچه هستي نگران مباش....


                                         "نهج البلاغه حکمت 69"


دستاشو گره زده به شبکه ها...سرشو تکيه داده بود...اشک هم راه خودشو پيدا کرده بود....آروم ميومد...


چشماشو دوخته به نياز به همون تيکه پارچه سبزي که به


ضريح گره بسته بودند...اما او دلشو گره زده بود...يه گره بزرگ وسبز...منتظر بود...


..............


ادامه مطلب...

نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]


+ از آويني بگو....

سه‏شنبه 13 فروردين 1387 ساعت 6:59 عصر

شهدا ، شاهد


بر باطن و حقيقت عالمند و هم آنانند که به ديگران حيات مي بخشند....


                                      "شهيد آقا سيد مرتضي آويني"  


- گفت : از آويني بگو....


آقا سيد مرتضي...


 


مانده بودم از چه بگويم..؟؟؟ از کجا بگويم..؟؟؟


از روايت فتحش ، از دو کوهه اش يا از.....


گفتن از آويني سخت است....مگر هر زباني و هر قلمي قادراست که از او بگويد و بنويسد...


ادامه مطلب...

نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]



تا به حال نوشته شده

[24/5/1387- 10:6 ص] آقا دروغت ميگوييم..
[16/5/1387- 6:3 ع] اندر احوالات ما ومسنجر...
[10/5/1387- 3:55 ع] حال با تو بودن....
[6/4/1387- 7:2 ع] از آسفالت......تا اعتکاف..........
[آرشيو شده ها]