+ يا امام الرئوف..

جمعه 4 مرداد 1387 ساعت 6:49 عصر

دست و پايم ميلرزد...قلب حس ميکند جايش در سينه تنگ است...چشم ها آماده لبريز شدن...لغات همديگر را گم ميکنند و نميدانند چگونه کنار هم قرار گيرند...آقا آغوشت را باز کن بال ميگشايم که نياز به گذاشتن سر بر شانه هايت دارم...السلام عليک يا امام الرئوف..يا علي بن موسي الرضا(ع)...



پي نوشت...:


1. زمان ،زمان زيارتي مخصوص است ديگر....


2. وقت ورود به حرمت هواييم             وقت خروج تازه زمين گير ميشوم...


3. اين هم برنامه حاجي تو اين شبا تو حرم آقا...


کربلايي باشيد...


نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]


+ حنابندون....

يکشنبه 16 تير 1387 ساعت 12:3 صبح


پي نوشت..:


1. يادش بخير...!


2. حنابندونه....قشنگ بود...


3.اين الرجبيون...


وادي عشق دور و دراز است ولي        طي شود جاده صد ساله به آهي گاهي....


4.تبريک به خاطر رسيدن ماه خدا....


5. جديدا چقدر شوخي شوخي، جدي جدي آدما مي ميرن...!!!!


کربلايي باشيد....


نوشته شده توسط : ....!!!

کربلا...کربلا..بگوشم... [ نظر]



تا به حال نوشته شده

[24/5/1387- 10:6 ص] آقا دروغت ميگوييم..
[16/5/1387- 6:3 ع] اندر احوالات ما ومسنجر...
[10/5/1387- 3:55 ع] حال با تو بودن....
[6/4/1387- 7:2 ع] از آسفالت......تا اعتکاف..........
[آرشيو شده ها]