• وبلاگ : کربلاي جبهه ها يادش بخير... !
  • يادداشت : كربلا........
  • نظرات : 2 خصوصي ، 16 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2      >
     
    + ناصري 
    news.bbc.co.uk/media/images/39914000/jpg/_39914107_funeral_03.jpg

    دوست عزيز سلام

    وبلاگتون خيلي خيلي جالبه بهتون تبريك مي گم

    خدايي وقتي مي بينم هنوز هم كساني هيتن كه دلشون به حال انقلاب مي سوزه و هنوز هم در دلها يادي از امام و شهدا و ائمه بزرگوار هست اميد مي گيرم

    اجر شما با خدا

    به كلبه حقيرانه من هم يه سر بزنين خوشحال مي شم

    التماس دعا

    دوست عزيز سلام

    وبلاگتون خيلي خيلي جالبه بهتون تبريك مي گم

    خدايي وقتي مي بينم هنوز هم كساني هيتن كه دلشون به حال انقلاب مي سوزه و هنوز هم در دلها يادي از امام و شهدا و ائمه بزرگوار هست اميد مي گيرم

    اجر شما با خدا

    به كلبه حقيرانه من هم يه سر بزنين خوشحال مي شم

    التماس دعا

    اي ابوبکرها،عثمان ها،عمرها و ابو سفيان هاي زمانه چرا خون شهدا را با اهداف شوم خودتان پايمال ميکنيد.
    التماس دعا يا علي

    سلام

    شرمنده خيلي وقته كه بهتون سر نزدم

    در گير امتحانا بودم

    شهادت نردبان آسمان بود

    شهادت آسمان را نردبان بود

    چرا برداشتند اين نردبان را

    چرا بستند راه آسمان را

    موفق باشيد

    التماس دعا

    يا علي

    سلام ....

    بله كه كفن بايد داشت . مگه ميشه نداشت؟ بايد كفن داشت تا اگه يه بار از سر قبر ت رد شد ....

    بعد صدسال اگر از سر قبرم گذري

    من كفن پاره كنم ،زندگي از سر گيرم

    .

    .

    حالا فهميدي چرا ميگم بايد كفن داشت . بعدشم مگه امام حسين دلشون مياد تن اصحابشون و دوستدارانشون رو اصلا دشمناشون رو بدون كفن تو آفتاب يا زير خاك ببينن؟

    .

    .

    التماس دعا ....

    يامحمد وعلي

    سلام

    هيچي

    والسلام

    سلام

    و هيچكس را تا به بلاي كربلا نيازمودهاند از دنيا نخواهند برد .

    راستي تا حالا فتح خون شهيد آويني رو خونديد؟

    اگر نخوندي حتما بخون .

    حالم دگرگون شد متنتونو خوندم . البته خيلي خلاصه بود ميتونستي بيشتر پرو بال بهش بدي البته نيازي به پر وبال دادن نيست منظورمو كه ميفهميد؟منظورم اينه كه براي كربلا بايد با نهايت احساس نوشت . راستي ميشه بگيد چي شد كه به اين وبلاگ پرداخت كردي؟

    چرا كربلاي جبهه ها ...شما جبهه رفتي ؟

    ببخشيد خيلي حرف زدم .منتظرم .

    منم هفته اي يكبار آپ ميشم .

    التماس ....آب فرات

    اتل‌ متل‌ يه‌ بابا
    كه‌ اسم‌ او احمده‌
    نمره‌ جانبازيهاش‌
    هفتاد و پنج‌ درصده‌

    اونكه‌ دلاوريهاش‌
    تو جبهه‌ غوغا كرده‌
    حالا بياين‌ ببينين‌
    كلكسيون‌ درده‌

    اونكه‌ تو ميدون‌ مين‌
    هزار تا معبر زده‌
    حالا توي‌ رختخواب‌
    افتاده‌ حالش‌ بده‌

    بابام‌ يادگاري‌ از
    خون‌ و جنگ‌ و آتيشه‌
    با ياد اون‌ موقعا
    ذره‌ ذره‌ آب‌ ميشه‌

    آهاي‌ آهاي‌ گوش‌ كنين‌
    درد دل‌ بابارو
    ميخواد بگه‌ چه‌ جوري‌
    كشتند بچه‌هارو

    «هيچ‌ ميدوني‌ يعني‌ چي‌
    زخميهارو بياري‌
    يكي‌ يكي‌ روبازو
    تو آمبولانس‌ بذاري‌

    درست‌ جلوي‌ چشمات‌
    يه‌ خورده‌ او نطرفتر
    با شليك‌ مستقيم‌
    ماشين‌ بشه‌ خاكستر»

    گفتن‌ اين‌ خاطره‌
    بدجوري‌ ميسوزوندش‌
    با بغض‌ و ناله‌ مي‌گفت‌
    كاشكي‌ كه‌ پر نبودش‌

    آي‌ قصه‌ قصه‌ قصه‌
    نون‌ و پنير و پسته‌
    هيچ‌ تا حالا شنيدي‌
    تانكها بشن‌ قنّاصه‌؟

    ميدوني‌ بعضي‌ وقتا
    تانكا قناصه‌ بودن‌
    تا سري‌ رو ميديدن‌
    اون‌ سرو مي‌پروندن‌

    سه‌ راه‌ شهادت‌ كجاست‌؟
    ميدوني‌ دوشكا چيه‌؟
    ميدوني‌ تانك‌ يعني‌ چي‌؟
    يا آرپي‌جي‌ زن‌ كيه‌؟

    آرپي‌جي‌ زن‌ بلند شد
    «ومارميت‌» رو خوند
    تانك‌ اونو زودتر زدش‌
    يه‌ جفت‌ پوتين‌ ازش‌ موند

    يه‌ بچه‌ بسيجي‌
    اونور ميدون‌ مين‌
    زير شينهاي‌ تانك‌
    لِه‌ شده‌ بود رو زمين‌

    خودم‌ تو ديده‌باني‌
    با دوربين‌ قرارگاه‌
    رفيقمو ميديدم‌
    تو گودي‌ قتله‌گاه‌

    آرپي‌جي‌ تو سرش‌ خورد
    سرش‌ كه‌ از تن‌ پريد
    خودم‌ ديدم‌ چند قدم‌
    بدون‌ سر مي‌دويد

    هيچ‌ مي‌دوني‌ يه‌ گردان‌
    كه‌ اسمش‌ الحديده‌
    هنوزم‌ كه‌ هنوزه‌
    گم‌ شده‌ ناپديده‌

    اتل‌ متل‌ توتوله‌
    چشم‌ تو چشم‌ گلوله‌
    اگر پاهات‌ نلرزيد
    نترسيدي‌ قبوله‌

    ديدم‌ كه‌ يك‌ بسيجي‌
    نلرزيد اصلاً پاهاش‌
    جلو گلوله‌ وايستاد
    زُل‌ زده‌ بود تو چشاش‌

    گلوله‌ هم‌ اومدو
    از دو چشم‌ مردونه‌
    گذشت‌ و يك‌ بوسه‌ زد
    بوسه‌اي‌ عاشقونه‌

    عاشقي‌ يعني‌ اينكه‌
    چشمهايي‌ كه‌ تا ديروز
    هزار تا مشتري‌ داشت‌
    چندش‌ مياره‌ امروز

    اما غمي‌ نداره‌
    چون‌ عاشق‌ خداشه‌
    بجاي‌ مردم‌ خدا
    مشتري‌ چشماشه‌

    يه‌ شب‌ كنار سنگر
    زير سقف‌ آسمون‌
    مياي‌ پيش‌ رفيقت‌
    تو اون‌ گلوله‌ بارون‌

    با اينكه‌ زخمي‌ شده‌
    برات‌ خالي‌ مي‌بنده‌
    ميگه‌ من‌ كه‌ چيزيم‌ نيست‌
    درد ميكشه‌ مي‌خنده‌

    چفيه‌ رو ور ميداري‌
    زخم‌ اونو مي‌بندي‌
    با چشماي‌ پر از اشك‌
    تو هم‌ به‌ اون‌ مي‌خندي‌

    انگاري‌ كه‌ ميدوني‌
    ديگه‌ داره‌ مي‌پّره‌
    دلت‌ ميگه‌ كه‌ گلچين‌
    داره‌ اونو مي‌بره‌

    زُل‌ ميزني‌ تو چشماش‌
    با سوز و آه‌ و با شرم‌
    بهش‌ ميگي‌ داداش‌ جون‌
    فدات‌ بشم‌ دمت‌ گرم‌

    ميزني‌ زير گريه‌
    اونم‌ تو آغوشته‌
    تو حلقه‌ دستاته‌
    سرش‌ روي‌ دوشته‌

    چون‌ اجل‌ معلق‌
    يه‌ دفعه‌ يك‌ خمپاره‌
    هزار تا بذر تركش‌
    توي‌ تنش‌ ميكاره‌

    يهو جلو چشماتو
    شره‌ خون‌ مي‌ گيره‌
    برادر صيغه‌ايت‌
    توبغلت‌ ميميره‌

    هيچ‌ مي‌دوني‌ چه‌ جوري‌
    يواش‌ يواش‌ و كم‌كم‌
    راوي‌ يك‌ خبرشي‌
    يك‌ خبر پراز غم‌

    به‌ همسفر رفقيت‌
    كه‌ صاحب‌ پسر شد
    بري‌ بگي‌ كه‌ بچه‌
    يتيم‌ و بي‌پدر شد

    اول‌ ميگي‌ نترسين‌
    پاهاش‌ گلوله‌ خورده‌
    افتاده‌ بيمارستان‌
    زخمي‌ شده‌، نمرده‌

    زُل‌ ميزنه‌ تو چشمات‌
    قلبتو مي‌سوزونه‌
    يتيمي‌ بچه‌ شو
    از تو چشات‌ ميخونه‌

    درست‌ سال‌ شصت‌ و دو
    لحظة‌ تحويل‌ سال‌
    رفته‌ بوديم‌ تو سنگر
    رفته‌ بوديم‌ عشق‌ و حال‌

    تو اون‌ شلوغ‌ پلوغي‌
    همه‌ چشارو بستم‌
    دستهاتوي‌ دست‌ هم‌
    دورسفره‌ نشستيم‌

    مقلب‌ القوب‌ رو
    با همديگر مي‌خونديم‌
    زوركي‌ نقل‌ ونبات‌
    تو كام‌ هم‌ چپونديم‌

    همديگر و بوسيديم‌
    قربون‌ هم‌ ميرفتيم‌
    بعدش‌ برا همديگر
    جشن‌ پتو گرفتيم‌

    علي‌ بود و عقيلي‌
    من‌ بودم‌ و مرتضي‌
    سيد بود و اباالفضل‌
    اميرحسين‌ و رضا

    حالا ازاون‌ بچه‌ ها
    فقط‌ مرتضي‌ مونده‌
    همونكه‌ گازخردل‌
    صورتشو سوزونده‌

    آهاي‌ آهاي‌ بچه‌ ها
    مگه‌ قرار نذاشتيم‌
    هميشه‌ با هم‌ باشيم‌
    نداشتيما، نداشتيم‌

    بياين‌ برا مرتضي‌
    كه‌ شيميايي‌ شده‌
    جشن‌ پتو بگيريم‌
    خيلي‌ هوايي‌ شده‌

    مي‌سوزه‌ و مي‌خنده‌
    خيلي‌ خيلي‌ آرومه‌
    به‌ من‌ ميگه‌ داداش‌ جون‌
    كار منو تمومه‌

    مرتضي‌ منم‌ ببر
    يا نرو، پيشم‌ بمون‌
    ميزنه‌ تو صورتش‌
    داد ميزنم‌ مامان‌ جون‌

    مامان‌ مياد ودست‌
    بابا جون‌ و ميگره‌
    بابام‌ با اين‌ خاطرات‌
    روزي‌ يه‌ بار ميميره‌

    فقط‌ خاطره‌ نيست‌ كه‌
    قلب‌ اونو سوزونده‌
    مصلحت‌ بعضي‌ها
    پشت‌ اونو شكونده‌

    برا بعضي‌ آدما
    بنده‌هاي‌ آب‌ و نون‌
    قبول‌ كنين‌ به‌ خدا
    بابام‌ شده‌ نردبون‌

    ابوالفضل سپهر

    سلام

    تا حالا شاپرکي رو ديدي که چطور به دور چراغ مي چرخه و به اون برخورد مي کنه و تا لحظه مرگش ادامه مي ده. هدف اون همون نوره.

    مثل اون شاپرک باش ادامه بده تا لحظه مرگت , مرگ در راه هدفه

    موفق باشيد

    سلام

    آيا شما ديگر نيستيد؟

    آيا بايد دوستي ها را كن لم يكن تلقي كنيم؟

    آيا ديگر پيام شما را زيارت نخواهيم كرد؟

    سلام من ميگم

    منتظريم از عرش نداي تو را ... جانم فدايت!

    ما از تو دور گشتيم مهديا!

    نفسي ده كه شويم مهدوي

    خدا كند كه بيايد ....( سيد مهدي شجاعي / خدا كند كه بيايي)

    كشتي يادت نره ... دعا كن ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!يا علي مددي

    به صحرا . داداش حسن هم سلام برسون ....

    شما همه قرار بود بريد .... ولي نرفتيد به لطف خدا و برگشتيد ... ولي من راهي شدم ... البته بر مي گردم ... نمي خوام برم كه بر نگردم ....

    گره است باز مي شود ...ان شاا...

    فكر كنم كلاس داشته باشه اين طور ...

    دلم تنگ است ...

    يا حق

    برادر كوچيكه ...

       1   2      >