سفارش تبلیغ
صبا ویژن
کربلای جبهه ها یادش بخیر... !
صفحه ی اصلی |شناسنامه| ایمیل | پارسی بلاگ | وضعیت من در یاهـو |  Atom  |  RSS 
دانش، بنیاد هر خیر و نادانی، ریشه هر شرّی است . [امام علی علیه السلام]
» آمارهای وبلاگ
کل بازدید :217403

» درباره خودم
کربلای جبهه ها یادش بخیر... !
....!!!
اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک... آرزوی شهادت همیشه در دلم باقیه...از خدا میخوام که نصیبم کنه.... باید رفت..باید تعلقات رو کنار بزارم برای رسیدن ..شاید این راهش باشه....یحتمل باید زودتر بار و می بستم نشد یا نخواستم نمیدونم...و حالا وقت کوچ کردن ما هم رسید..حرف زیاده اما حسی و رمقی برای گفتن نمانده ...فقط ازشهدا میخوام اگه کوتاهی کردم تو این وب حلالم کنن ..به همان آهستگی که آمدیم ،به همان آهستگی هم میرویم...کربلایی باشید... تمــــــــــــــــــــــــــــام...
» لوگوی وبلاگ
کربلای جبهه ها یادش بخیر... !
» لوگوی دوستان















» آوای آشنا
» السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع)...

مهدیا! من قطره ام ، دریا تویی

بـی کـران عشق را معـنا تویی

آخر ای زیــبا کجا جویم ترا .....

 چون کلــید مخزن دل ها تویی

***************

با یه عالمه دلتنگی......برگشتم

اینبار هم تموم شد.....رفتیم واومدیم...یه چشم بهم زدن بود ....

روز شماری میکردیم تا زودتر وعده دیدار برسه....رسید وگذشت...

هر کاری کردم دیدم نمیتونم دلمو با خودم بیارم....گذاشتمش تو مسجد گوهر شاد روبروی گنبد طلا...تا زودتر از هر دفعه برم بهش سر بزنم...

ساعت های آخر..هنگامه وداع...گوهرشاد...به رفقا گفتم : نمیای یه جور هوایی...میای و برمیگرد میشی هزار جوره هوایی...ولی اینو میدونم کسی که

خاک آقا بهش میخوره ، مطمئنا خود آقا هواشو داره و میطلبه...انشالله ما رو هم دوباره بطلبن...

 دعا کردم...سعی کردم نایب الزیاره خوبی باشم..برای همه دوستان...

ادامه.....رفقا اصلالازم نیست نظر ندید این پست مال خودمه ودلم ...دلم براش تنگ شده...میخوام باهاش حرف بزنم...فقط همین..

سلام فاطمه جون...خوبی ...چه خبرا ...دلم برات یه عالمه تنگ شده...میدونی که راست میگم...همیشه بهت میگفتم...میدونم الان میگی بی معرفتم ...ولی شرمنده...دنیا ..مشغولم کرده..چه کنم...

امسال مبعث نبودی مشهد...یا بودی من ندیدمت...دیدمت ..صدات کردم ...برگشتی ...ولی یکی دیگه بود...گفتم ببخشید...

توحسینه موسی بن جعفر ...حسینه مهدیان...صحن جمهوری..همه جا چشمم دنبالت میگشت...ولی....

رفتی بی معرفت و منو جا گذاشتی..یادته شوخی میکردیم و میگفتیم ببینیم کی رکورد میزنه تو مشهد رفتن وتو همیشه از من جلو بودی...اینبار هم جلو...

رفتی اونجوری که دلت میخواست...من موندم باز...یادته چقدر سرماجرای مسجد ارک غصه میخوردیم...تو دیر رسیده بودیو منم اصلا نرسیدم تا روزیم بشه...

آره رفتی...تو مسیر عشق...رفتیو طواف عشق شدی ...تو صحن ایوان طلا...هنوز باورم نمیشه...هنوز تو شوک خبرم...اون شب تو خونه همه ساکت بودن...هر کس یه گوشه کز کرده بوده...

چه جوری رو دست میبردنت...همه ضجه میزدن...من هنوز تو شوک...وقتی لحد گذاشتن ، به خودم که اومدم دیگه چشمام...صدای ناله...صدای حسین ...حسین ویا امام رضا(ع)..آخه زائرش بودی...

امسال وقتی حاجی میگفت یاد کسایی که پارسال تو جمعمون بودن وامسال....فاطمه...نه...تو بودی...میدونم...به خدا همش یادت بودم...اونورا توهم یادم باش با اون قلب مهربونت برام دعا کن...

میام ... کنار سنگ مزارت...به زودی بهت سر میزنم...خیلی حرف دارم...

**********************

پیشاپیش تبریک میگم …میلاد با سعادت …امام حسین (ع)…علمدار کربلا…وامام سجاد (ع)…

اسوه حزب الله ابولفضل العباس (ع)است ودرس وفاداری را از او آموخته اند.وقتی با این جوانان سخن میگویی،در دل خود جراحتی هزار وچند ساله را باز می یابند

که هنوز به خون تازه آغشته است؛ جراحت کربلا می گوییم.     شهید اهل قلم  آقا سید مرتضی آوینی

به http://abdarkhaneh.parsiblog.com (آبدارخانه _رسانیک )حتماسر بزنید…

 منتظر باشید تا آخرای شهریور ….با خبرای تازه…؟؟؟؟؟

**************

بر من ظلمت زده یک شب بتاب...



  • کلمات کلیدی :
  • ....!!!:: 85/6/3:: 4:6 صبح | در باغ شهادت را نبندید ()

    حماسه حضور