• وبلاگ : کربلاي جبهه ها يادش بخير... !
  • يادداشت : م.ا.د.ر
  • نظرات : 4 خصوصي ، 12 عمومي
  • چراغ جادو

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    سلام... در اين روز عزيز به ياد مادرهايي كه دستشان از دنيا كوتاهست نيز باشيم .خدا همه انها را قرين رحمت خود سازد ..امين

    در حسرت يك لحظه با تو بودن

    مادر مي خواهم با تو سخن بگويم. مي خواهم برايت از روزهاي سخت بي مادري بگويم.

    از روزهايي كه خورشيد از آسمان روز و ماه و ستارگان از آسمان شب هجرت كرده بودند. از غربت بي مادري كه بلاي عظيم و دردي جانكاه است.دلم مي خواهد از بي رحمي تقدير بنالم و از بي پناهي ام برايت بنويسم. از آرزوهايي كه بر دلم سنگيني مي كند. از قصه آشفتگي زندگي كه بي تو دارم.

    مادر جان : كاش مي دانستي چقدر دلم تنگ شده است براي آغوش پر مهر و گرمت كه بي رياترين بستر آغوشهاست .دلم تنگ شده است براي چشمانت كه پر فروغ ترين چشمان دنياست و در آنها مي توان غوطه خورد و از بار غمها كاست و دستهايت كه چون شاخه هاي گل ياس رازقي است.

    مادر در تمام لحظات تنهايي ام بارها و بارها نامت را زمزمه مي كنم. اما سكوت و سكوت و سكوت تنها پاسخ من است.

    مادر تو مي داني چقدر سخت است هزاران حرف در دل داشتن. گوش شنوا اما نيافتن.

    اي كاش مي دانستي كه حسرت يك لحظه مادر داشتن در قلبم مانده است و پس از تو تمام آن روزهاي خوش نيز به فراموشي سپرده شده است. تو رفتي بي صدا و آرام مثل ابر از آسمان، اما هيچ كس غم پنهان مرا حس نكرد. هيچ كس از پشت نقاب خنده هاي تلخ من ديدگان بارانيم را نديد. هيچ كس ندانست و يا نخواست بفهمد كه در قلبم غمي به عظمت كوه البرز نهفته است.

    گاه هنگامي كه قطره هاي اشك از چشمانم سرازير مي شود حس مي كنم در كنارم نشسته اي و با دستهاي پر مهرت ، مرواريد اشك را از روي گونه هاي تب دارم جمع مي كني. حتي طنين صدايت را مي شنوم كه مي گوي -----فرزندم گريه نكن. روزهاي بهتري در راه است. منتظر باش. غم به دلت راه مده.

    مادر تنها آرزويم اين است كه يك بار ديگر ببينمت و فرياد بزنم و بگويم مادر: دوستت دارم. چون تو تنها معناي زندگي ام هستي و زندگي بي تو هيچ معنا يي برايم ندارد.

    بي تو اگر تمام جهان را به من بدهند انگار كه هيچ ندارم. اما با تو مالك همه چيز جهان هستم...باور كن كه باور كردن هجرانت برايم غير قابل باور است. مادر فراموش نمي كنم آن شب را كه آخرين ديدارمان بود. چشمانت مثل دو خورشيد در يك آسمان پر فروغ و نگاهت چقدر دلسوزانه و آميخته با محبت بود.... عجب شبي بود.

    هر غروب با كوله باري از خستگي ، غريبانه چشم به راهت هستم .... شايد بيايي و غم بي همزبانيم را كه بر شانه هايم سنگيني مي كند با تو تقسيم كنم.

    دور از تو بي تو جسم و روحي خسته دارم . پاهايم ديگر رفيق راهم نيستند. چشمهايم از دوريت بي سو شده اند. از بس به عبث انتظار را تجربه كرده ام، خسته شده ام. انتظار شنيدن طنين گامهاي استوارت ، انتظار فرا رسيدن سحرگاهي كه با تو همراه با آن طلوع مي كني، مرا زنده نگه داشته است.

    مادر منتظرم كه يك بار ديگر تو را در چهار چوب قاب در خانه كه از آن رفتي و باز نگشتي مشاهده كنم. سر بر پاهايت بگذارم وپاهاي خسته ات را با اشك چشمانم شستشو بدهم.

    بي تو زيستن چه دشوار است...و تو چه آسان و چه آرام پر كشيدي. كاش هيچگاه آن روز شوم باراني در دفتر ايام عمر مان ثبت نشده بود. اي كاش تو بودي و من نبودم. اين گونه كمتر آزار مي ديدم كه چون تو بودي قدر و ارزش مادر داشتن را درك نمي كردم. اكنون كه نمي يابمت به ارزش و بهايت پي برده ام اما افسوس...

    در كتاب ها خوانده بودم[ مادر سلطان عشق جهان و ناخداي كشتي بي بادبان زندگي است] اما افسوس، زماني معناي آن را دانستم كه نام تو از فرهنگ لغت زندگي ام پاك شده بود. افسوس...

    مادرم اي حوري نيكو سرشت

    اي كه باشد زير اقدامت بهشت

    مادرم اي ياس زيباي سفيد

    مادرم اي معني صبح اميد

    مادرم باران لطف و رحمتي

    مادرم مصداق صدق و عفتي

    مادر اي آلاله زيباي من

    مادر اي نور شب يلداي من